هلیاهلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

هلیا - الهه خورشید

برای مادرم

هليا دختر خوبم مادر يعنی اين .... تا مادر نشی نمی فهمی اونوقت مثل من آرزو می کنی کاش هيچوقت و به خاطر هيچ چيز از مادرت جدا نمیشدی... کاش ...
23 آذر 1391

تولدت مبارک عزیزم

کودکم خداحافظی کن از خالقت از صاحب اصلی که تو را به يادگار به من می بخشد مانند امروز از نور و ابرها جدا شدی به دنيايم قدم گذاشتی , مانند امروز مانند اين ساعت... وقتی آمدی ,من صدای قدم های فرشته را شنيدم. شنيدم که آرام در گوشت نجوا می کرد: گریه کن و بدان اين قلب تنها قلبی است که گریه تو را تاب ندارد و بدان اين چشم ها تنها چشمی است که هميشه چشم انتظارت است و هميشه برایت پر از اشک. گریه کن و بدان اين آغوش امن ترين و گرمترين آغوش دنیاست .. ديگر آرام شدی و من ديگر صدای پای فرشته را نشنيدم. اکنون يک سال است قلبم بی تو نمی تپد يکسال است چشمم , چشم به راه خوشبختی توست و به اندازه تمام سال های عمرم در اين يکسال اشک...
23 آذر 1391

اولين های هلیا - به مناسبت سالروز تولدش

•نام : هلیا •نام خانوادگی : رضایی •محل تولد : مشهد تاريخ تولد : چهارشنبه 90/08/11 •بیمارستان : بنت الهدا •نام پزشک جراح: بتول ساعدی •نام ماما :  فرجی •رنگ چشم : قهوه ای تيره – •رنگ پوست: سفید گندمی •رنگ مو : قهوه ای •IQ : احتمالا زياد 130 تا 140 •EQ :  بی نهایت •مشخصات مادر: زکيه رشيديان – متولد 21 اسفند 62 – متولد کرج – •مشخصات پدر : محسن رضایی –متولد 11 بهمن 62 – متولد مشهد •اولين ها : •اولين گريه : لحظه تولد •اولين خنده : شب روز تولد  91/08/11 { فقط 5% نوزادان در روز اول تولد می...
23 آذر 1391

اين خانه قشنگ است ولی خانه من نسیت

اين خانه قشنگ است ولی خانه من نيست دخترکم    هلیا   کاش به قدی بودی که می شد گفت .... می شد شنید .... از این نگفتن ها و نشنیدن ها دلم سخت گرفته کسی نیست که به گوش هایش اعتماد کنم کسی نیست نامه های من را بخواند برای تو می نویسم برای روزی که دیگر کودک نیستی برایت هر ماه يک نامه نوشته ام که درونش ... شادیهایم - غصه هایم - تجربه ها- درد دل ها جای گرفته است. شاید یکروز من نباشمو این نامه ها حرفهای نگفته من به تو باشد. ...
20 آذر 1391
1